سيد محمد باقر برقعى

2899

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بس خون بىدريغ كه در بيكران « نيل » پاشيده شد به خاك و به كام طلا فسرد بس خواستها كه هيچ شد و نسلها كه رفت . . . بس نغمه‌ها كه ناله شد و عشقها كه مرد بس رشته‌ها ز خانه و فرزند و شوى و مام . . . با دست زور ، در دل شبها ز هم گسيخت در چنگ مرگ ، پيكر عريان زندگى ! بس سالها كه مرد و به سر خاك مرده ريخت . . . * در محبس مخوف و نفس‌سوز ايده‌ها . . . اى بس اميد زنده كه در سينه‌ها شكست بس مادر پريش كه با داغ كشتگان بىيار و بىپناه به خاك سيه نشست . . . * بس اشكها كه ريخت ز چشمان روشنى بر دامن پليد فسون فسانه‌ها . . . مأيوس و دربه‌در ! بس قلب پاك از طپش افتاد و خاك شد ! در جان شكاف مدفن سرد زمانه‌ها . . . * بس سالها كه سوخت ز بيداد بردگى ناكام و بىنصيب : قومى اسير ، در تب صحراى تشنه‌كام . . . بس گامها كه خرد شد اندر تلاش روز با حيله و فريب ، تا ديو زور ، تشنه نخوابد ، به گاه شام ! *